أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

153

قانون ( فارسى )

بسيارى از فيلسوفان و همهء طبيبان و بويژه جالينوس بر اين راى هستند كه هريك از اين قوا را سرچشمه‌اى است و آن عبارت از اندامى است و كنش‌هائى را كه بروز مىدهد از آن اندام منشاء گرفته است . قوهء نفسانى : به نظر آنها مقر نيروى نفسانى مغز است و كنش‌هاى نفسانى از مغز صادر مىشوند . قوهء طبيعى : هم اينان قوهء طبيعى را دو نوع دانسته‌اند : نوع اول براى نگهداشت و كارسازى انسان است و تا بدن زنده است و رشد و نمو آن در كار است به تن روزى مىرساند و نشو و نما مىبخشد . جايگاه اين قوه كبد است و كنش‌هاى آن از كبد سرمىزند . نوع دوم براى نگهداشت نوع مخلوق و زاد و ولد است . اين قوه گوهر منى را از آميزه‌هاى تن جدا مىسازد و بدستور آفريدگارش آن را هيولى مىبخشد . اين نوع قوه طبيعى در دو بيضه جاى دارد و كنش‌هاى آن از همين‌جا بردميده است . قوهء حيوانى ( حياتى ) قوهء حياتى كارگذار روحى است كه حامل حس و حركت است و روح را وامىدارد احساس و جنبش را كه زادهء مغز است بپذيرد و وسيله زندگى را به مغز بدهد . مركز نيروى حياتى ، قلب است و كنش‌هاى حياتى از قلب صادر مىشوند . ليكن بعقيده دانشمند ارجمند ارسطاطاليس ( ارسطو ) « 246 » منشاء قواى سه‌گانه در اصل جائى بجز قلب نيست « 247 » ،

--> ( 246 ) - ارسطو ( 384 - 322 قبل از ميلاد ) يكى از بزرگترين ، فلاسفه و دانشمندان قرون و اعصار است . وى فرزند يك پزشك بود و بسيارى از آثارش در زمينه‌هاى پزشكى است . علاوه بر آثارش در منطق ، هندسه ، نجوم و مكانيك ، داراى تحقيقاتى در گياه‌شناسى ، جانور شناسى ، تشريح و فيزيولوژيست . وى مسائلى بنيادى را در زيست‌شناسى ، جنسيت ، وراثت ، تغذيه ، رشد و نمو و سازگارى ( آداپتاسيون ) به وضوح و روشنى مورد بحث قرار داده است . در كالبدشناسى پژوهشهائى دارد . در خصوص رحم جانوران مختلف و تعيين افتراق آنها مطالعا تى نموده ، معده نشخواركنندگان را توصيف كرده ، و رشد جنينى جوجه را مورد بررسى قرار داده است . او نيز اشتباهاتى بزرگ هم نموده است كه اثرات آنها تا ديرزمان پابرجا بود ، او به جنسيت گياهان توجه نكرده بود ، قلب را مركز هوش و استعداد مىدانست ، معتقد بود كه خون و شريانها حاوى هوا هستند . سارتن درباره ارسطو مىگويد : « اثر خوب يا بد تعليمات ارسطوئى در تمام شقوق علم چنان عظيم بود كه بخش بزرگى از تاريخ علم را به خود اختصاص داد و نفوذ اين اثر تا قرن هيجدهم پابرجا بود . ( 247 ) - قلب در اين معنى قلب « فونكسيونلى » معنى مىدهد و قوه حيوانى را قادر -